جنجال تازه اکبر عبدی

اکبر عبدی بازیگر سرشناس کشور با حضور در برنامه "هفت”، بار دیگر اظهارات جنجالی به زبان آورد.

به گزارش سایت خبری "تیک”؛ وی افزود: مطمئن باشید ده نمکی نمی تواند همچنین کاراکتری بسازد. من اسمم را به جای اکبر می گذارم اکرم، البته اگر ده نمکی بتواند چنین کاراکتری بسازد!

عبدی در بخش دیگری از سخنانش، بار دیگر به خاطر بازی در سریال طنز "زیر آسمان شهر” از مردم عذرخواهی کرد و گفت: البته مردم مرا به خاطر بازی در این سریال بخشیده اند.

این بازیگر در جنجالی ترین بخش اظهاراتش، با اشاره به بازی در نقش ییرزن گفت: عمده ی مردم ما اگر می خواهند از کسی تعریف کنند فحش می دهند، مثلاً می گویند بی شرف عجب دست فرمانی دارد!

وی در این مورد به ذکر خاطره ای اشاره کرد و گفت: برای تماشای همین فیلم که نقش یک پیرزن را بازی کرده ام، همراه مادر به سینما رفتم. جلوی من، یک زن و شوهر نشسته بودند و با دیدن بازی من، شگفت زده شده بودند و هی می گفتند: بی شرف عجب بازی دارد! پدرسگ چه بازی می کند! مادر سگ…..

جیرانی در این لحظه در حالی به شدت می خندید به اکبر عبدی گفت: خب فحش نده انقدر!

عبدی بدون توجه ، اظهاراتش را ادامه داد وگفت: وقتی فیلم تمام شد، به من نگاه کرد و تعجب کرد و گفت: آقای عبدی عجب بازی زیبایی کردید. مادرم خطاب به او گفت: شما که از اول تا آخر به ما فحش داید، حداقل یه فحش به خودش می دادید، انها هم گفتند نه ما داشتیم از عبدی تعریف می کردیم.


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در یکشنبه 28 اسفند1390 ساعت 17:15 موضوع عمومی | لینک ثابت


عید مبارکی

حلول سال نو پیشاپیش بر همگی مبارک
و هر روزتان شادمانه چون نوروز

یا مقلب القلوب والابصار

ای خدای دگرگون کننده دل‏ها و دیده ها

یا مدبر اللیل والنهار

ای تدبیر کننده روز و شب

یا محول الحول والاحوال

ای دگرگون کننده حالی به حال دیگر

حول حالنا الی احسن الحال

حال ما را به بهترین حال دگرگون کن

راستی لحظه تحویل سال نو به وقت ایران، سه شنبه 1 فروردین 1391، ساعت 8 و 44 دقیقه و 00 ثانیه است که امیدوارم لحظات شادمانه، زیبا و باشکوهی در خاطرات همگی شما دوستان ارجمند ترسیم شود و سالی پربار و سراسر کامیابی را در پیش رو داشته باشید.


پروردگارا در این روزهای پایانی سال 90،
به خواب دوستانم آرامش،
به بیداریشان آسایش،
به زندگیشان نشاط،
به عشقشان ثبات،
به عهد و مهرشان وفا،
به عمرشان عزت،
به رزقشان بركت
و به وجودشان صحت،
عطا بفرما.
آمین یا رب العالمین

با آرزوی بهترین شادباش ها

 

 


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در شنبه 27 اسفند1390 ساعت 11:58 موضوع عمومی | لینک ثابت


تاریخچـه هفـت سیـن از گذشتـه تا به امـروز

خوان نوروزی (سفره هفت سین) باید سفید باشد چرا كه نشانه پاكی و سفید بختی و روشنایی است و نیز نشانه جهان بی پایان است كه بارگاه یزدان در آن است. در سفره و یا همان خوان نوروزی مواد و چیدنی‌هایی گذاشته می‌شود كه هركدام نشانه و نمادی از سلامتی، ‌رزق و روزی، زایش، ‌بركت و ... است.

سبزه
شاید زیباترین ویژگی سفره هفت سین را می‌توان به وجود سبزه آن دانست، به این دلیل كه سبزه با رنگ و طراوت خود دلها را شادمان می سازد و با نگریستن به آن طلوع سال جدید را زیباتر می‌كند. در ایران باستان رسم بر این بود كه بیست و پنج روز قبل از نوروز در كاخ پادشاهان دوازده ستون از خشت خام برپا می‌ساختند و بر هر كدام یك نوع غله می‌كاشتند و معتقد بودند اگر سبزه‌ها خوب بروید سال پر بركتی است.

در ایران باستان دانه‌های گندم، جو، برنج، لوبیا، عدس، ارزن، باقلا، نخود و كنجد را بر این ستون‌های خشتی می‌كاشتند و روز ششم فروردین آنها را برمی چیدند و به نشان بركت و باروری در تالارها پخش می‌كردند و معمولا سه قاب از سبزه به نماد اندیشه نیك، گفتار نیك و كردار نیك بر خوان می‌گذاشتند و اغلب كنار آنها گندم، جو و ارزن كه نقش مهمی در خوراك مردم داشتند سبز می كردند تا سبب فراوانی این دانه‌ها در سال جدید گردد.

امروزه نیز آن چیزی كه وجودش بر سر سفره هفت سین ضرورت دارد، سبزه است. مردم یزد از نیمه اسفند به سبز كردن سبزه در كاسه و بشقاب و حتی بر روی كوزه‌های سفالی می‌پردازند. زرتشتیان رویش سبزه را در نوروز نشان تازه شدن زندگی و فصل رویش دانه‌ها كه خود بركت زندگی محسوب می‌شود، می‌دانند. در گذشته زرتشتیان یزد بیشتر "تره تیزك" را كه در گویش خود بدان "ششه" می‌گویند بر روی كوزه‌های سفالی سبز می‌كردند.

دانه‌هایی كه امروزه كشت می‌شود بیشتر گندم و عدس است ولی ماش و تره تیزك را نیز سبز می‌كنند. معمولا تره تیزك را یك شبانه روز خیس می‌كنند سپس آن را در كیسه‌های پارچه‌ای نازك می ریزند و در جایی گرم قرار می‌دهند تا جوانه بزند، جوانه زدن دانه‌ها را در گویش زرتشتیان یزد روز آمدن می‌گویند، بعد از آن كه دانه‌های روز آمده را در بشقاب‌های پهن بی لبه كه معمولا سه عدد و مخصوص كاشتن سبزه هستند، ریختند، روی جوانه‌ها را پرده‌ای از ماسه نرم می‌ریزند و آب می‌دهند تا سبز شود.

آتشدان (مجمر)
بر سر سفره هفت سین زرتشتیان وجود آتشدان، نماد اردی بهشت امشاسپند، اهمیت خاصی دارد. آتش این مجمر از آتش مقدس مایه می‌گیرد معمولا در كنار آتشدان دانه‌های اسفند كندر اشتره و نیز چوب‌های خوشبو چون عود و صندل وجود دارد. روشنایی تجلی اهورا مزدا است و نماد درستی و نیك اندیشی و راستی بنابراین باید بر سر سفره هفت سین باشد. در ایران باستان در دو سوی آتشدان شمعدان‌های گران‌بها یا چراغ می‌نهادند و آنها را می‌افروختند و این نشانی از دنیای پرفروغ بی پایان بود كه اهریمن بدانجا راه ندارد.

كتاب مقدس
یكی دیگر از چیدنی‌های خوان نوروزی وجود كتاب مقدس به عنوان نماد اهورا مزدا است. در دوران ساسانیان كتاب اوستا را برخوان می گذاشتند و قبل از فرا رسیدن سال قسمتی از آن را كه معمولا "فروردین یشت" است، می خواندند و از فرورهای شاهان، پاكان، ‌پارسایان، دلاوران و شهسواران كه در "فروردین یشت" نام آنها آمده، یاد می‌كردند.
امروز بر سر سفره نوروزی ما مسلمانان قرآن گذاشته می‌شود و هر كس قسمتی از كتاب دینی خود را می‌خواند تا سال نو را با آیه‌های مبارك الهی شروع كرده باشد.

كوزه آب
در گذشته كوزه آب كه توسط دختران نابالغ از چشمه‌ها پر می‌شد با زینتی از گردنبندها بر سر خوان نوروزی نهاده می‌شد. امروزه كوزه سفالی را پر از آب می‌كنند و به جای جواهرات با سبزه و روبان تزیین می‌كنند و همراه با تاس مسین پر از آب و برگ‌های آویشن در حالی كه یك عدد انار سرخ هم در آن نهاده‌اند، بر سفره می گذارند.

نان
نان كه نمادی از بركت است، چه در گذشته و چه در حال بر سر سفره نوروزی می‌گذاشتند و اكنون نیز یا نان سنگك بزرگی می پزند و برای بركت سفره بر آن می‌گذارند یا اینكه نان را به صورت كماج شیرین درآورده بر خوان نوروزی می‌نهند. در زمان ساسانیان گرده نان‌هایی به اندازه یك كف دست یا اندكی كوچكتر می پختند كه به آنها "درون" می‌گفتند و گاهی بر آن نوعی نیایش می‌خواندند و بدین ترتیب نان‌های نوروزی را بركت می‌بخشیدند. امروزه زرتشتیان علاوه بر نان معمولی نان‌های دیگری مانند كماج، نان شیر و چند نوع شیرینی خانگی كه بیشتر جنبه تشریفاتی دارد، می‌گذارند.
بر سر سفره هفت سین یزدی‌ها شیرینی‌های معروف یزدی هم به چشم می‌خورد كه معمولا در دیس‌های بزرگ به طرز زیبایی چیده می‌شود و در اعیاد و جشن‌ها و به ویژه عید نوروز مصرف فراوان دارد.

تخم مرغ
تخم مرغ بن مایه خوان نوروزی است و به صورت رنگ كرده می‌بایست بر سر سفره هفت سین جلوه نمایی كند، زیرا كه تخم و تخمه نمادی است از نطفه و نژاد و در روز جشن تولد آدمیان كه تخمه و نطفه پدیدار می‌گردد. تخم مرغ تمثیلی است از نطفه باروری كه به زودی باید جان بگیرد و زندگی یابد و زایش كیهانی انجام پذیرد. پوست آن هم نمادی است از آسمان و طاق كیهان.

آیینه
به اعتقاد زرتشتی‌ها چون آخرین ماه سال زمان تولد آدم ابوالبشر است، بنابراین باید نمادی از آن در خوان نوروزی باشد تا شكل پذیری آسان شود. از این رو آیینه‌ای در بالای خوان نهاده می‌شود و در اطراف آن شمع یا چراغی می‌گذارند. اغلب تعداد شمع‌ها با تعداد فرزندان خانواده ارتباط دارد و نیز آیینه‌ای دیگر در زیر تخم مرغ گذاشته می‌شود تا انعكاس وجود آدمی در آیینه دیده شود و نیز آیینه زیر تخم مرغ هم نمایانگر تحویل سال است. وقتی كه گاو آسمانی، كره زمین را از شاخی به شاخ دیگر می‌افكند در آن زمان تخم مرغ بر روی آیینه خواهد جنبید، در جلوی آیینه هم مشتی گندم به نشانه روزی فراخ می‌پاشند.

سمنو
سمنو كه از جوانه‌های تازه رسیده گندم تهیه می‌شود، نماد فراوانی خوراك و غذاهای خوب و پر نیرو است و نیز نمادی برای زایش گیاهی و بارور شدن گیاهان توسط فرورهاست.

سنجد
سنجد كه عطر برگ و شكوفه‌های آن محرك عشق و مهر است و از مقدمات اصلی زایندگی به شمار می‌آید، باید بر سر خوان نوروزی نمایان باشد. وجود سنجد در سفره نوروزی انگیزه زایش كیهانی است گاه زرتشتیان دانه‌های سنجد را با آویشن در هم می‌آمیزند و همراه با نقل و سكه بر سر سفره نوروزی می‌گذارند.

سیر
نماد میكروب زدایی و پاكیزگی محیط زیست و سلامت بدن و نیز زدودن چشم زخم است كه باید حتما بر سر سفره نهاده شود. به اعتقاد زرتشتیان بوی سیر دیوان را می‌گریزاند. زرتشتیان سیر را با تكه‌های نان كه در آن ترید كرده‌اند، در مراسم پرسه با سداب به كار می‌برند و بر سر سفره نیایش می‌گذارند. پوست سیر را هرگز در جایی نمی‌گذارند زیرا معتقدند از سحر هم بدتر است، به همین جهت برای كندن پوست آن ابتدا سیر را در آب می‌خیسانند و بعد پوستش را می‌كنند، همچنین معتقدند اگر پوست سیر را با پیاز گلپر و اسفند در خانه بسوزانند، به خصوص در صبح روز پنجشنبه، بویش، خانه را پاك می‌كند.

سركه
همانند سیر نمایانگر پاكی محیط، زدودن آلودگی و باطل كردن سحر و جادو است.

سماق
سماق نماد عشق مهر و پیوند دلها است كه بر سر سفره هفت سین نهاده می‌شود.

سپند (اسفند)
اسفند نیز نشانه‌ای است از دفع چشم زخم كه در زمان‌های كهن مقدس بوده، است و در مراسم نیایشی به كار می رفته است. امروزه نیز ار آن برای دفع چشم زخم و به نیت درود فرستادن برای عزیزان از دست رفته و همچنین ضد عفونی كردن محیط استفاده می‌شود. زرتشتیان اسفند را در خوانچه مخصوصی می‌نهند چراكه نشانه همه امشاسپندان و مقدسان است. اسفند همراه با كندر و دیگر خوشبوهای مخصوص آتش همیشه در خانه زرتشتیان وجود دارد و روزی 2 تا 3 بار آن‌ها را برآتش می ریزند به خصوص در مراسم سوگواری و شادی اسفند دود كردن امری رایج است.

سكه
پول زرد و سفید در خوان نوروزی نمادی است از شهریور امشاسپند كه موكل است بر فلزات و بودن آن بر سر خوان كه موجب بركت و سرشاری كیسه است. بر سر خوان نوروزی زرتشتیان و گاه غیر زرتشتیان چیدنی‌های دیگر هم نهاده می‌شود؛ شیرینی و نقل كه نماد شیرین كامی است؛‌ گلابدان پر از گلاب و همچنین سبزی خوردن، ‌پنیر و كاهو كه طراوت و نیز زیبایی سفره را دو چندان می‌كند.در برخی از سفره‌ها آرد هم وجود دارد كه آن هم نمادی است از بركت نوروزی اما دو چیز مهم دیگر بر سر سفره هفت سین نمادین است، یكی انار و دیگری تنگ ماهی.

انار
انار از مقدس ترین درختان است كه تقدسش را همچنان تا به امروز حفظ كرده است. درخت انار به سبب رنگ سبز تند برگ‌هایش و نیز به جهت رنگ و شكل غنچه و گل مانندش، همانند آتشدان است و همیشه مقدس بوده است. پردانگی انار نماینده بركت و باروری و رزق فراوان است و نمادی است از باروری ناهید. زرتشتیان معمولا در تاس مس پر از آب یك عدد انار هم می‌گذارند با این باور كه این میوه پردانه در سال جدید بركت و رزق فراوان برای خانواده به همراه داشته باشد، به ویژه انارهای خوش آب و رنگ و آبدار شهر كویری یزد كه اكثرا برای استفاده در سفره‌های هفت سین در پوششی از كاه در گودال‌های زمینی نگه داری می شود تا در سال نو به زیبایی سفره هفت سین بیفزاید.

ماهی
یكی دیگر از زینت دهندگان سفره هفت سین، ماهی است، اسفند ماه در برج حوت است و حوت یعنی ماهی. در هنگام نوروز برج حوت به برج حمل تحویل می‌گردد و از این رو نمادی از آخرین ماه سال در خوان نوروزی گذاشته می‌شود. علاوه بر آن ماهی یكی از نمادهای آناهیتا فرشته آب و باروری است كه وظیفه اصلی نوروز را كه باروری است بر عهده دارد. خوردن سبزی پلو با ماهی نیز در شب عید از این روست و ظرف پر از آب با چند ماهی قرمز نمادیست از روزی حلال.

گل بیدمشك
گل بیدمشك نمادی است از اسپندارمذامشاسپند و گل نیز ویژه اسفند ماه است به خصوص گل بید‌مشك كه از عطر خاصی نیز برخوردار است و در معطر ساختن فضای خانه نقش بسزایی دارد.

نارنج
نمادی است از گوی زمین و هنگامیكه در ظرف آبی نهاده شده باشد، نمادی است از گوی زمین در كیهان و گردش آن بر روی آب نمودار گذاشتن برج‌های دوازده گانه و تحویل سال است. علاوه بر این‌ها بر سر سفره زرتشتیان كاسه‌ای پر از پالوده خانگی و نیز كاسه‌ای از خشكبار ترش مزه مانند برگه شفتالو، ‌برگه زردآلو، ‌آلبالو و آلوچه را كه قبلا در آب خیسانده‌اند، نیز می‌گذارند و نیز مقداری پسته، ‌فندق، بادام زمینی و تخمه را كه قبلا خندان كرده و بو داده‌اند، داخل كیسه‌ای به نام دولك می‌ریزند و به عنوان آجیل نوروزی بر سر سفره می‌نهند.


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در شنبه 27 اسفند1390 ساعت 10:32 موضوع عمومی | لینک ثابت


داستان کوتاه

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ، فرشته پری به شاعر داد و شاعـر شعری بـه فرشته .

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعـر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت ...

خدا گفت: دیگر تمام شد! دیگرزندگی برای هر دوتان دشـوار می شود.

زیرا شاعری که بـوی آسمـان را بشنود ، زمیـن برایش کوچـک اسـت و فـرشته ای کـه مـزه عـشق را  بچشد، آسمـان برایش تنـگ ... 

فرشته دست شاعر را گرفـت تا راه های آسمان را نشانش بدهـد و...

شاعـر بال فرشته را گرفت تـا کوچـه پس کوچـه های زمیـن را به او معرفی کند .

شـب کـه هر دو به خانه برگشتند ، روی بال های فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر...

فرشته پیش شاعر آمد و گفت : می خواهم عاشق شوم . 

شاعر گفت : نه!  تو فرشته ای و عشق کار تو نیست .

فرشته اصرار کرد واصرار کرد ...

شاعر گفت : اما پیش از عاشقی باید عصیان کرد و اگـر چنین کنی از بهشت اخراجت می کنند . آیا آدم و سرنوشت تلخش را فراموش کرده ای ؟

اما فرشته باز هم پافشاری کرد  آن قـدر که شاعر به ناچار نشانی درخـت ممنوعه را به او داد...

فرشته رفت و از میوه آن درخت خورد .

اما پرهایش ریخت و پشیمان شد!!!

آ ن گاه پیش خدا رفت و گفت: خدایا مرا ببخش  من به خودم ظلم کرده ام . عصیان کردم و عاشق شدم وپشیمانم، آ یا حالا مرا از بهشت بیرون می کنی ؟ 

خداوند فرمود :  پس تو هم این قصـه را وارونه فهمیدی !  پس تو هـم نمی دانی تنها آن که عصیـان می کند و عاشق می شود، می تواند به بهشت وارد شود !

و آ ن وقـت خدا نهمین در بهشت را باز کرد ...

فرشته وارد شد و شاعـر را دیـد که آنجـا نشسته است در سوگ هشت بهشت و رنج هبوط ! 

فرشته حقیقت ماجرا را برایش گفت  اما او باور نکرد.

آدم ها هیچ کدام این قصه را باور نمی کنند. تنها آن فرشته است که می داند بهشت واقعی کجاست...!


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در شنبه 27 اسفند1390 ساعت 0:55 موضوع داستانهای کوتاه و جالب از همه جا | لینک ثابت


مظلومیت مردها (طنز)


هنگام خواستگاری :
پسرها باید خانه ، ماشین ، شغل مناسب ، مدرک دهن پر کن ، قد رشید ، هیکل خوش فرم ، خوشتیپ و هزارتا کوفت و زهر مار داشته باشند و پشت سر هم از موفقیت ها و اخلاق خوب و …. برای عروس خانم بگن و احتمالا انگشتری برای نشون کردن در دست سرکار علیه عروس خانم بکنند
دخترها فقط کافی است بنشینند و لام تا کام حرف نزنند
هنگام ازدواج :
پسرها باید شیربها ، مهریه ، خرید عروسی ، جواهرات گوناگون ، جشن و سالن و … را از سر قبر پدرشون تهیه کنند
دخترها فقط باید جهیزیه بدهند که احتمالا به دلیل شروع خرید جهزیه از اوان کودکی همش بنجل شده و آقای داماد باید با تحمل هزارتا منت آنها را قبول کرده ، دور ریخته و یه سری جدید بخرد

هنگام زندگی عشقولانه دو نفره:
پسرها باید بگویند : چشم ، و البته اگر هم نگویند دو قطره اشک کنار چشمان مژگان خانم ها آنها را وادار به چشم گفتن میکند
دخترها هم باید دستور بدهند و دیگر هیچ.
کار کردن :
پسرها مثل سگ پا سوخته باید از صبح خروس خوان تا آخر شب کار کنند و همش تو فکر غرولند مدیر و قسط عقب افتاده بانک و قبض برق و آب باشند و در آخر نعششان را با بدبختی به خانه برسانند
دختر ها فقط کافی است که کلید ماشین لباس شویی ، کلید ماشین ظرفشویی و کلید مایکرو فر را فشار دهند و در حالیکه ناخن هایشان را مانی کور میکنند با مادرشان در مورد رنگ موی دختر خاله جاری عمه خانم فرخ زمان خانم بحث و تحلیل علمی داشته باشند …


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در شنبه 27 اسفند1390 ساعت 0:49 موضوع خنده | لینک ثابت


گوشه ای از عظمت و بزرگی جهان هستی را با این چند تصویر درک کنید

 











 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در شنبه 27 اسفند1390 ساعت 0:47 موضوع عمومی | لینک ثابت


دایـره ی روحتـان را کشـف کنیـد !





افلاطون گفته "روح" دایره است
و من دایره های روحم را کشف کردم!
پنح دایره دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایره ها قرار دادم

در دایره اول نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند
و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود
نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم

همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم
و گاهی اوقات نداریم!
گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند
به آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند

نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد
و گاهی حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود
حتی در مفایسه با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی ...

در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول
ممکن است باعث شود راهت را گم کنی
یا شاید باعث شود وجود خودت که تو را "تو" می کند را از دست بدهی

گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
به همین دلیل بسیار مهم است
که افرادی را در اطرافت داشته باشی که دوستت بدارند
حتی گاهی بیشتر از آنچه که
خودت می توانی خودت را دوست داشته باشی

در مواجه با افراد از خودت بپرس
این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ...
در کنار او می توانم خودم باشم؟
با او می توانم رو راست باشم؟
می توانم به او هرچه می خواهم بگویم؟
در کنار او احساس راحتی می کنم؟
وقتی او وارد می شود چه حسی به من دست می دهد؟
و وقتی می رود چه حالی می شوم؟
وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او روراستم؟
آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا به خودم ببالم؟


فلسفه وجود این 5 دایره، شناخت است، نه پیش داوری
پس با خودت روراست باش
با افرادی که در نظر تو بد خلق اند، مدارا کن
و خودت را مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد
هر روز زمانی را می گذرانی
باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی

در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری
حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی
ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
از خودت بپرس
در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟
آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
با این افراد و در کنار آنها، قدرتمندی ...
ارزشهای مشترک با آنها داری
و با حضور آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می بینی
دوستان و همراهانی خارق العاده!

دایره دوم جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می کنند
مربیان ... آموزگاران
و شاید هم افرادی که تنها برای وقت گذرانی خوبند
بیرون رفتن و خندیدن ...
چیزی به تو اضافه نمی کنند
ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی

دایره سوم همکاران و اقوامند
و شاید آدمهای خنثی، کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا میکنند
و تاثیر آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی
هیچ زمانی در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی کنی
و به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر

دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست!
آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
افراد این دایره لزوما" با خود واقعی تو مرتبط نیستند
حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی
افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند ...
در کنار آنها نمی توانی راحت باشی
و وقتی آنها را می بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی

دایره آخر جای دورترین افراد است
جای آدمهایی که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند،
کسانی که همیشه به تو انرژی منفی می دهند
و احساسات زجرآوری را با آنها تجربه می کنی

خوب اکنون که جای هر کس را تعیین کردی
اجازه نده کسانی که در دایره آخر جای دارند

مستقیما" روح و روان تو را هدف قرار دهند
نگذار کسی اولویت زندگی تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی ...
یک رابطه بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند

شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن
چون کسی که تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد
و کسی که از تو بدش بیاید، باور نمی کند!

وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی
وقتی دائم بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی
وقتی دائم بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید!
وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.
انتخاب با توست ...

ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم
و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!
این یکی از حقایق عجیب زندگی است،
و اگر این را بفهمی،
هیچوقت برای تغییر دیر نیست!


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در شنبه 27 اسفند1390 ساعت 0:46 موضوع عمومی | لینک ثابت


داستان کوتاه

لقمان حکیم رضى الله عنه پسر را گفت: امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنویس . شبانگاه همه آنچه را که نوشتى، بر من بخوان؛ آن گاه روزه‏ات را بگشا و طعام خور …

شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند . دیر وقت شد و طعام نتوانست خورد . روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند، آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد . روز چهارم، هیچ نگفت . شب، پدر از او خواست که کاغذها بیاورد و نوشته‏ها بخواند. پسر گفت: امروز هیچ نگفته‏ام تا برخوانم. لقمان گفت: پس بیا و از این نان که بر سفره است بخور و بدان که
روز قیامت، آنان که کم گفته‏اند، چنان حال خوشى دارند که اکنون تو دارى .


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در سه شنبه 23 اسفند1390 ساعت 15:21 موضوع داستانهای کوتاه و جالب از همه جا | لینک ثابت


دختری که بنزین می نوشد

 

دختری که بنزین می نوشد

این دختر که از یک سال پیش نوشیدن بنزین را آغاز کرده است هر روز چیزی در حدود 12 قاشق چای خوری بنزین مصرف می کند. او خود درباره این عادت این گونه توضیح می دهد: بنزین برای من طعم بسیار خوبی دارد. برای آشنایی با عادت عجیب این دختر این مطلب را تا پایان ادامه دهید.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، بسیاری از ما تاکنون در مورد افرادی که به بو کشیدن بنزین عادت دارند مطالبی شنیده ایم اما نظر شما در مورد اشخاصی که بنزین می نوشند چیست؟ دختر 21 ساله اهل منطقه "اونتاریو" در کشور کانادا که به اسم "شانون" معرفی شده است از یک سال قبل به این طرف هر روز بنزین می نوشد.

این دختر که از یک سال پیش
نوشیدن بنزین را آغاز کرده است هر روز چیزی در حدود 12 قاشق چای خوری بنزین مصرف می کند. او خود درباره این عادت اینگونه توضیح می دهد: بنزین برای من طعم بسیار خوبی دارد.

چیزی بین یک مزه شیرین و ترش را احساس می کنم. در ابتدا و پس از مصرف بنزین کمی گلوی من می سوخت اما بعد از مدتی این مشکل هم رفع شد. حتی در صورتی که این عمل به من آسیب هم بزند من این کار را دوست دارم چون به من احساس خوبی را منتقل می کند.

در حال حاضر او همیشه یک بطری بنزین در منزل دارد و به صورت جرعه جرعه بنزین می نوشد. زمانی نیز که از خانه بیرون می رود در یک بطری آب بنزین پر کرده و با خود به همراه می برد. مادر او در ابتدا باور نمی کرده است که وی اینچنین حرکتی را انجام می دهد اما پس از مدتی متوجه می شود که حتی نفس های دخترش نیز بوی بنزین می دهد.


 


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در سه شنبه 23 اسفند1390 ساعت 15:19 موضوع عمومی | لینک ثابت


آشنایی با محسن چاووشی

مرد پرحاشیه، اما بی‌حاشیه موسیقی ایران! این شاید بهترین تعبیر برای محسن چاوشی باشد. او در عین حال که هیچ وقت حاشیه‌ای از خود نشان نداده، یکی از سوژه‌های داغ و مناسب برای حاشیه سازان است و به همین دلیل از‌‌ همان روزهای اولی که وارد موسیقی شد با حواشی زیادی رو به رو بوده است.
تا به حال با
محسن چاوشی گفت‌و‌گو نداشتم و فکر می‌کنم این فرار از مصاحبه او به خاطر غرور و کبری است که خیلی‌ها می‌گویند محسن دچارش شده است. اما زمانی که با او همکلام شدم، تنها چیزی که در کلام و رفتار محسن چاوشی دیده نمی‌شد غرور بود. محسن آنقدر از غرور فاصله دارد که هر وقت صحبت از هوادارنش می‌شد می‌گفت بهتر است بگوییم مخاطبین و این یعنی احترام به مردم! غمی که در صدای محسن وجود دارد انگار از درون او نشات می‌گیرد، او انسان غمگینی است وخودش می‌گوید ریشه این غم و اندوه مثل خیلی چیزهای دیگر که در دنیا وجود دارد قابل بیان نیست! بعد از مصاحبه محسن یکی از آهنگ‌های آلبوم جدیدش را برایم گذاشت و گوش کردم، باز هم‌‌ همان غم در صدایش بود اما این بار حرف جدیدی دارد...







با ورودت به عرصه موسیقی جریان جدیدی در نوع آهنگ‌ها و حتی ترانه‌ها ایجاد شد، آمدی که موج جدیدی
وارد موسیقی کنی یا همه چیز اتفاقی جلو رفت؟



من‌‌ همان چیزی که باید می‌خواندم را خواندم و اصلاً به این مساله که بخواهم موج یا سبک جدیدی وارد دنیای موسیقی کنم فکر نمی‌کردم.




باتوجه به اینکه هیچ کدام از آهنگ‌هایت فرا‌تر از خط قرمز‌ها نبود چرا زود‌تر مجاز نشدی؟
اولین آلبوم‌ام مجوز شعر و آهنگ را هم گرفته بود اما بنا به دلایلی به صورت غیر قانونی منتشر شد. من همیشه شریف خوانده‌ام و هیچ وقت از خط قرمز‌ها عبور نکرده‌ام و از‌‌ همان ابتدا هم می‌خواستم که به صورت مجاز فعالیت کنم اما خب قسمت این بود که کمی دیر‌تر وارد فضای موسیقی مجاز شوم.



بعد از آلبوم متاسفم که به شدت هم مورد استقبال قرار گرفت با داریوش مهرجویی برای فیلم سنتوری وارد همکاری شدی که این کار هم توقیف شد، در مورد سنتوری برایمان بگو سنتوری و همکاری با داریوش مهرجویی تجربه خوبی برایم بود، در مورد سنتوری قبلاً توضیح داده‌ام، چرا به فکر نبش قبر هستی؟
اگر بازهم خواندن تیتراژ پیشنهاد شود قبول خواهی کرد؟
اگر احساس کنم نیاز است این کار را انجام خواهم داد. چیزی که مشخص است کاری که پیشنهاد شود باید بهتر از «سنتوری» باشد تا آن را قبول کنم و روی آن وقت بگذارم.



قبل از «یه شاخه نیلوفر» تقریباً تمام آهنگ‌هایت هیت شده بود اما این آلبوم، به عنوان اولین آلبوم مجازت نتوانست انتظارات را برآورده کند، مشکل کجا بود؟
به هرحال «یه شاخه نیلوفر» هم یک ژانر از موسیقی من بود که به دل عده‌ای نشست و بعضی‌ها هم دوستش نداشتند.
 


«بازار خرمشهر» قطعه‌ای بود که با خواندنش نشان دادی می‌توانی وارد ژانرهای دیگر موسیقی هم شوی، ایده این آهنگ از کجا آمد؟ موقعی که داشتی آن را می‌خواندی از واکنش هوادارانت نمی‌ترسیدی؟



اگر خوب این قطعه را گوش داده باشی حتماً می‌دانی که بازار خرمشهر قطعه غمگینی بود، اما به زبان بسیار ساده بیان شده بود و ریتم متفاوتی هم نسبت به کارهای دیگرم داشت. با توجه اطلاعی که از سطح درک مخاطبانم دارم، هنگام خواندن این آهنگ و قراردادن آن در آلبوم هیچ ترسی نداشتم و خدارا شکر نتیجه کار هم با استقبال خوبی از سوی مردم مواجه شد.
«دوستی ساده ما» هم یکی دیگر از قطعات شش و هشت توست که در آلبوم «حریص» بود، خواندن این آهنگ خواست خودت بود یا پیشنهاد شاعر؟
قطعاً خودم می‌خواستم که این آهنگ را بخوانم!
یک روز در دفتر علی بحرینی بودم که علی بعد از شنیدن قطعات آلبوم «حریص» به من گفت این آلبوم یک قطعه شش و هشت کم دارد، خودم هم با او در این مورد هم نظر بودم به همین دلیل از او خواستم اشعاری که در این سبک گفته را به من بدهد تا مطالعه کنم، در ‌‌نهایت «دوستی ساده ما» را از او گرفتم و چند روز بعد هم ماکتش را آماده کردم و برایش گذاشتم تا گوش کند، نتیجه کار خوب شد و تصمیم گرفتم این تراک را در آلبوم قرار دهم که اتفاقاً این قطعه یکی از کارهای مورد علاقه خودم هم هست!







غمی که در صدایت وجود دارد، در آهنگ‌های شاد هم نمود پیدا می‌کند، ریشه این غم کجاست؟
بعضی چیز‌ها در دنیا هست که نمی‌توان آن‌ها را در قالب کلمات توضیح داد، این غم هم قابل توضیح نیست.



یک بار برای همیشه برایمان بگو شایعاتی که در مورد وجود افکت‌های صوتی روی صدایت مطرح است از کجا نشات می‌گیرد؟
زیاد این حرف‌ها را جدی نگیرید. خودت می‌گوی شایعات! شایعه است دیگر...




کنسرت حلقه گمشده فعالیت‌های هنری توست، طرفدارانت تا کِی باید منتظر باشند؟ چرا کنسرت نمی‌گذاری؟
انشالله به زودی با مخاطبان عزیزم به صورت حضوری در کنسرتم دیدارخواهم داشت و اگر اتفاق خاصی نیفتد در آینده‌ای نزدیک تاریخ و محل کنسرت را اعلام خواهم کرد.
رضا صادقی چند وقت پیش اعلام کرد که تمایل دارد با تو یک کار مشترک انجام دهد، در مورد رضا و پیشنهادش چه نظری داری؟
رضا صادقی به من لطف دارد و من هم به صورت متقابل برای ایشان احترام زیادی قائلم. ما هنوز یکدیگر را ندیده‌ایم، انشالله هر وقت ایشان را ملاقات کردم در مورد این مساله هم با ایشان مشورت می‌کنم.


کارهای مشترکی که با محسن یگانه خوانده‌ای همگی مورد استقبال واقع شده‌اند، جرا دیگر با هم کار مشترک نمی‌خوانید؟
فکر می‌کنم محسن یگانه یک بار در گفت‌و‌گو با خودت توضیحات مفصلی در این مورد داده است. به هرحال در این چند سال من فقط سه بار محسن را دیده‌ام اما در این دیدار‌ها هیچ وقت بحثی در این مورد با هم نداشته‌ایم.



از پرچم سفید برایمان بگو…
پرچم سفید عنوان آلبوم جدیدم است که فکر می‌کنم زمانی که این مصاحبه چاپ می‌شود، چند روزی از انتشار این آلبوم گذشته است. بگذار آلبوم منتشر شود بعد می‌توانیم در مورد آن درست صحبت کنیم.



چه پیامی برای هوادارنت داری؟
من همیشه به این موضوع ایمان داشته و ایمان دارم که اگر من دارم کار می‌کنم و کارم شنیده می‌شود به دلیل وجود مخاطبین عزیزم است. اگر آن‌ها نباشند قطعاً من ِ
محسن چاوشی هم جایی در دنیای موسیقی نخواهم داشت. دوستانی که لطف می‌کنند و من را با محبت‌هایشان حمایت می‌کنند اصل دستمزد من برای زحمات شبانه روزی‌ام هستند. من شب و روز کار می‌کنم تا بتوانم موسیقی بهتری برای دوستانم تولید کنم تا خدای ناکرده شرمنده محبت‌هایشان نشوم. اگر می‌بینید کم حرف هستم باور کنید فقط و فقط به این دلیل است که می‌خواهم در آرامش کامل باشم و فقط به روی کارم تمرکز کنم تا مخاطبانم از من راضی باشند. از همین جا می‌خواهم به مخاطبانم بگویم: دوستتان دارم که دوستم دارید.

 

نظرت در مورد اقدام هوادارانت در دادن رای منفی به «نه نرو» ی سیروان چیست؟
من این موضوع را برای اولین بار دارم از زبان تو می‌شنوم! اینکه آهنگ سیروان به عنوان یک خواننده ایرانی هشت هفته در صدر جدول رادیو هلند باشد یک افتخار محسوب می‌شود که به عنوان یک ایرانی به آن می‌بالم و از این اتفاق خوشحالم. عده اندکی که به اسم هواداری از من این اقدام زشت را انجام داده‌اند هرگز در بین مخاطبان من جایگاهی ندارند و با این کارشان فقط به اعتبار و نام من لطمه زده‌اند.


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در سه شنبه 23 اسفند1390 ساعت 15:16 موضوع عمومی | لینک ثابت


معرفی Galaxy Ace 2 و Galaxy Mini 2 از سوی سامسونگ

 

معرفی Galaxy Ace 2 و Galaxy Mini 2 از سوی سامسونگ

شرکت سامسونگ به تازگی دو مدل جدید به خانواده اسمارت‌فون‌های سری Galaxy افزوده است؛ Galaxy Ace 2 و Galaxy Mini 2 به ترتیب در ماه‌های آوریل و مارچ در کشورهای انگلستان و فرانسه و سپس به دیگر نقاط دنیا ارائه خواهند شد. ارائه این دو مدل بر پایه موفقیت جهانی Galaxy Ace و Galaxy Miniدر طی یک سال گذشته شکل گرفته جائیکه طراحی مدرن، قابلیت‌های پیشرفته و قیمت رقابتی، این دو مدل جدید را به انتخابی ایده‌آل برای کاربران بی‌شمار این رده بدل کرده است.

در این ارتباط JK Shinریاست بخش IT و ارتباطات موبایلی شرکت سامسونگ ضمن اشاره به فروش جهانیگستردهGalaxy Ace و Galaxy Mini ارائه شده در سال 2011از ایجاد تغییرات و بهینه‌سازی‌های متعدد در زمینه‌های مختلف سخت‌افزاری و نرم‌افزاریدر دو مدل جدید Ace 2 و Mini 2خبر داد و با تاکید بر عدم تغییر هدف اصلی سامسونگ در ایجاد و بهبود هرچه بیشتر تجربه موبایلی کاربران مختلف از سری Galaxy بعنوان نماد این سیاست و دلیلی بر موفقیت جهانی گسترده این رده یاد نمود.
Galaxy Ace 2 دو برابر قدرت بیشتردر ساختار Galaxy Ace 2 از Multitasking گسترده، سرعت فوق‌العاده در گشودن صفحات و گرافیک قدرتمند برای پوشش هر چه بهتر برنامه‌ها و بازی‌های با کیفیت پشتیبانی می‌شود. اتصال HSPA 14.4Mbps این مدل سرعت بسیار بالائی در گشودن صفحات وب و کاهشهرچه بیشتر زمان دانلود با تاخیر حداقلی فراهم می‌آورد علاوه بر این حضور 4 گیگابایت
حافظه داخلی فضای گسترده‌ای برای ذخیره اطلاعاتی نظیر تصاویر، فیلم و محتوای مولتی‌مدیائی ایجاد می‌کند. برای تامین هرچه بهتر انرژی مورد نیاز این مدل از یک باتری1500mAhقدرتمند استفاده شده است.سرویس‌های Samsung Hub و ChatONبرای دسترسی دائمی به محتوای مورد نظر کاربران و شبکه‌های اجتماعیمختلف در نظر گرفته‌ شده‌‌اند جائیکه در سرویس Music Hub بیش از 17 میلیون تراک موسیقی، در سرویس Game Hub عناوین جدیدترین بازی‌های روز و در سرویس Social Hub امکان دسترسی به پیغام‌های فوری کاربران، شبکه‌های اجتماعی و ارتباطات موبایلی در یک inbox مشترک فراهم می‌آید. در برنامه ChatON سامسونگ نیز برای برقراری ارتباط تمامی کاربران فارغ از پلتفرم مورد استفاده از یک برنامه مشترک برای اشتراک‌گذاری محتوا و تبادل اطلاعات استفاده شده است.
Galaxy Mini 2 جذابیت بیشتر با ساختاری مدرن و کمپکتدر ساختار Galaxy Mini 2 عملکرد سخت‌افزاری پیشرفته در بدنه‌ای Slim و رنگارنگ با قطر تنها 11.9 میلیمتر به چشم می‌خورد. صفحه‌نمایش 3.27 اینچی HVGA این مدل علاوه بر نمایش با کیفیت محتوای مولتی‌مدیائی کمک فراوانی به حفظ ساختار کمپکت و پرتابل این مدل می‌‌نماید. اجرای بی‌نقص برنامه‌های روز و کیفیت در مرور هرچه سریع‌تر صفحات وب از جمله دیگر مشخصات Galaxy Mini 2 محسوب می‌شوند.
حافظه داخلی 4 گیگابایتی این مدل محلی برای ذخیره  محتوای متنوع مورد نظر کاربران فراهم آورده و ظرفیت بهبود یافته 1300mAh باتری نیز انرژی مورد نیاز دستگاه را در شرایط مختلف تامین می‌کند.Galaxy Mini 2 نیز همچون Galaxy Ace 2 از امکان ارتباطی ChatON و سرویس‌های Social Hub و Music Hub در دسترسی بلافاصله به بیش از 17 میلیون تراک موسیقی پشتیبانی می‌کند.


 


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در سه شنبه 23 اسفند1390 ساعت 15:12 موضوع کامپیوتر | لینک ثابت


پيامك يارانه ارسال شد: منصرف شويد!

پيامك يارانهدنیای اقتصاد- سازمان هدفمندسازی یارانه‌ها ارسال پیامک‌های دعوت به انصراف یارانه‌ای را آغاز کرده است. این سازمان در پیامک‌هایی که از شماره 300025 به برخی سرپرست‌های خانوار ارسال شده، از آنها خواسته است: «نظر به تمکن مالی، لطفا جهت انصراف از دریافت یارانه به سامانه refahi.ir مراجعه کنید.»

سازمان هدفمندی یارانه‌ها هفته گذشته نیز با صدور اطلاعیه‌ای، دو روش مراجعه به سایت اینترنتی و ارسال پیامک به شماره 300025 را برای انصراف از دریافت یارانه پیشنهاد کرده بود. گفته مي‌شود اين پيامك‌ها توسط افرادي در گروه‌هاي درآمدي مختلف دريافت شده است.

پیامک این روزها نقش مهمی د‌ر اقد‌امات یارانه‌ای د‌ولت پید‌ا کرد‌ه است. پس از آنکه سازمان هد‌فمند‌ی یارانه‌ها هفته گذشته د‌ر اطلاعیه‌ای، یک روش پیامکی را برای اعلام انصراف از د‌ریافت یارانه به خانواد‌ه‌ها پیشنهاد کرد، روز گذشته برخی سرپرستان خانوار از د‌ریافت «پیامک د‌عوت به انصراف» از سوی این سازمان خبر د‌اد‌ند. بر این اساس، سازمان هد‌فمند‌ی یارانه‌ها با ارسال پیامکی برای برخی سرپرست‌های خانوار خطاب به آنها نوشته است: «آقای «...» نظر به تمکن مالی، لطفا جهت انصراف از د‌ریافت یارانه به سامانه refahi.ir مراجعه کنید.»
امضای پای این پیامک نیز که از شماره «300025» به د‌ست افراد رسید‌ه است، «سازمان هد‌فمند‌سازی یارانه‌ها» بود‌ه است. این شماره پیامک، د‌قیقا همان شماره‌ای است که سازمان هد‌فمند‌ی یارانه‌ها هفته گذشته د‌ر اطلاعیه خود به عنوان شماره رسمی انصراف یارانه‌‌ای اعلام کرد و می‌توان نتیجه گرفت که ترد‌ید‌ی د‌ر صحت منبع این پیامک وجود ند‌ارد.

به این ترتیب به نظر می‌رسد د‌ولت که پیش از این از مکاتبه و مذاکره یارانه‌ای با خانوارهای پرد‌رآمد برای خود‌انصرافی آنان از د‌ریافت یارانه نقد‌ی سخن می‌گفت، راه ارسال پیامک برای این کار را میان‌بر مناسب‌تری تشخیص د‌اد‌ه است.

جالب آنکه برخی مقامات د‌ولتی د‌ر مقاطعی حتی حرف از د‌عوت پرد‌رآمد‌ها به فرماند‌اری‌ها و مذاکره با آنها به میان آورد‌ه بود‌ند؛ اما گویا شمار زیاد پرد‌رآمد‌های مد نظر د‌ولت برای حذف یارانه (حد‌اقل سه میلیون خانوار، معاد‌ل 10 تا 15 میلیون نفر) باعث شد‌ه است د‌ولت فعلا به ارسال پیامک د‌عوت به خود‌انصرافی بسند‌ه کند.

هرچند براساس اطلاعات «د‌نياي اقتصاد»، خانوارهايي كه اين پيامك را د‌ريافت كرد‌ه‌اند، لزوما صاحب د‌رآمد بالاي 3 ميليون تومان د‌ر ماه نبود‌ه‌اند و گروه‌هايي با د‌رآمد به مراتب پايين‌تر نيز د‌ر فهرست د‌ولت حضور د‌اشته‌اند.

خبرگزاری فارس نیز د‌ر این‌باره گزارش د‌اد: تماس‌های مکرری از سوی برخی اقشار مرد‌م با خبرگزاری فارس گرفته شد‌ه که اعلام می‌کرد‌ند به‌رغم اینکه کارگر ساد‌ه‌ای با حد‌اقل حقوق و مستاجر هم هستند، ولی د‌ر این پیامک به آنها لقب متمکن د‌اد‌ه شد‌ه و خواستار انصراف آنها از د‌ریافت یارانه شد‌ه‌اند. ضمن اینکه د‌ر پیامک سازمان هد‌فمند‌سازی اشاره‌ای به د‌اوطلبانه بود‌ن انصراف نشد‌ه است و متن پیامک اینگونه القا می‌کند که انصراف اجباری است.

سابقه پیامک حذف يارانه

البته این‌گونه پیامک‌ها حد‌ود د‌وماه پیش نیز برای برخی خانوارها ارسال شد‌ه بود که د‌ر آن زمان سازمان هد‌فمند‌ی یارانه‌ها آنها را جعلی اعلام کرد. د‌ر اواخر د‌ی‌ماه 90، برخی رسانه‌ها خبر د‌اد‌ند که پیامکی با نام سرپرست خانوار برای برخی خانواد‌ه‌ها آمد‌ه و د‌ر آن عنوان شد‌ه که به د‌لیل برخورد‌اری از منزل مسکونی و خود‌رو، یارانه شما از این ماه قطع می‌شود.

د‌ر آن مقطع اما بهروز مراد‌ی مد‌یرعامل سازمان هد‌فمند‌سازی یارانه‌ها این پیامک را «مشكوك» برشمرد و اعلام كرد: سازمان هد‌فمند‌سازی یارانه‌ها موضوع ارسال این پیامك كذب را از طریق مجاری ذی‌صلاح قانونی مورد پیگیری قرار د‌اد‌ه است.

د‌عوت پیامکی انصراف پيامكي

این‌بار اما به نظر می‌رسد پیامک‌های سازمان هد‌فمند‌ی یارانه‌ها کاملا مستند و جد‌ی هستند، چراکه از منبعی شناخته شد‌ه (شماره 300025) برای سرپرست‌های خانوار ارسال شد‌ه است.

سازمان هد‌فمند‌ی یارانه‌ها هفته گذشته این شماره پیامک را به عنوان یکی از راه‌های اعلام خود‌انصرافی از د‌ریافت یارانه اعلام کرد‌ه بود. د‌ر اطلاعیه این سازمان آمد‌ه بود: «به منظور بهره‌مند‌ي بيشتر قشرهاي آسيب‌پذير و اجراي امري خد‌اپسند‌انه، خانواد‌ه‌ها د‌ر صورت انصراف از د‌ريافت يارانه نقد‌ي مي‌توانند به يکي از د‌و روش زير اقد‌ام کنند: 1- با ورود به سامانه www.refahi.ir انصراف خود را از د‌ريافت يارانه نقد‌ي اعلام کنند. 2- سرپرست خانوار شماره يکي از گزينه‌هاي پيشنهاد‌ي براي انصراف را به انتهاي کد ملي خود اضافه کرد‌ه و به شماره 300025 ارسال کند.»


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در دوشنبه 22 اسفند1390 ساعت 18:36 موضوع عمومی | لینک ثابت


داستان کوتاه

این داستانِ یک دکتر است وبینهایت به دل من نشست...

دکتر داستانِ ما در حال حاضر در استرالیا زندگی می کند. زندگی بسیار مرفهی دارد، زندگی که هیچیک از همکلاسی هایش حتی خواب آن را هم نمی دیدند !

همه ی ما می خواهیم در زندگی به بالاترین چیزها دست یابیم.

در هر کلاس می خواهیم شاگرد اول باشیم، گرانترین لباس های بازار را بخریم، کفشهایمان جزو کفش های تک باشد، گرانترین اتومبیل شهر را می خواهیم، می خواهیم با زیباترین و خوشگلترین دختر شهر ازدواج کنیم، دوست داریم بچه هایمان از زیباترین و بهترین بچه های مدرسه خود باشند.

می خواهیم بهترین پست ها را داشته باشیم، دلمان می خواهد اگر کاری را شروع کردیم، یک شبه به اوج برسیم و همه ما را به عنوان الگوی "موفقیت" بشناسند...!

اما دکتر داستانِ ما روحیه اش با این قیاس ها سازگار نبود و در این راستا در کل انسانِ کاملا "متفاوتی" بود.

او می خواست یک زندگی "معمولی" داشته باشد و جالب اینکه در هیچ امتحانی قصد نداشت رتبه ی اول را کسب کند !!!

هنگامی که همکلاسی هایش تمام شب مشغول حفظ کتاب و جزوه بودند، یا در حال جا کردن خود در دل اساتید برای گرفتن نمره ای بالاتر، او تنها 2 یا 3 ساعت مطالعه می کرد و سپس بدون هیچ استرسی به خواب عمیقی فرو می رفت و عقیده داشت که نمی تواند برای چند نمره اضافی خواب خود را "فدا" کند...!

همکلاسی هایش "ساده زیستی و معمولی" بودن او را مورد تمسخر می گرفتند و او را "احمق" می نامیدند، اما دکتر راضی و خوشحال بود. با نمره ای متوسط MBBS (پزشکی عمومی در کشورهای هند و پاکستان) خود را گرفت.

تمام همکلاسی هایش بعد از اخذ مدرک پزشکی عمومی، تلاش خود را چند برابر کردند تا بتوانند تخصص خود را بگیرند و جزء بهترین های جامعه باشند ولی دکتر تصمیم گرفت درس خواندن را متوقف کند و در یک بیمارستان کوچک به عنوان دکتر شیفت شروع به کار کرد !

دوستان او بعد از کار در شیفت صبح به کلینیک های خصوصی می رفتند و ناهار خود را با عجله به اتمام می رساندند تا مریض های بیشتری را ویزیت نمایند و شبها نیز مشغول خواندن جزوه های تخصصی خود بودند...

اما دکتر بعد از برگشت از بیمارستان با آرامش کامل ناهار می خورد، کمی استراحت می کرد و عصر هنگام به پیاده روی می رفت، تلویزیون نگاه می کرد، کتاب می خواند، موسیقی گوش می کرد، به دیدن دوستان و آشنایان خود می رفت، و اگر مریضی به در خانه او مراجعه می کرد بدون هیچ شکایتی به صورت رایگان او را معالجه می کرد...

او به فکر افزایش درآمد خود نبود و با همان حقوق اندک تلاش می کرد از زندگی لذت ببرد.

خانه ی کوچکی کرایه کرد، و حتی کولر گازی هم وصل نکرد. یخچال کوچکی برای آشپزخانه ی کوچکش خرید و با موتور به سرکار رفت. در این هنگام پدر و مادرش از او خواستند ازدواج کند !

دکتر در این باره نیز "معمولی" رفتار کرد !

هنگامی که تمامی دوستانش به دنبال زیباترین، پولدارترین و خانواده دارترین دختران می گشتند، دکتر با دختری معمولی از خانواده ای ساده و متوسط ازدواج نمود.

با هم به خانه ی کوچک خود رفتند و با شادی به زندگی ادامه دادند.

بعد از چند سالی بچه ها هم وارد زندگی دکتر شدند. بچه هایی بسیار عادی...

دکتر به جای ثبت نام بچه های خود در گرانترین مدارس خصوصی، آن ها را در مدرسه ی دولتی محله خود ثبت نام کرد و هیچگاه از آنها نمی خواست که شاگرد اول مدرسه شوند و به آنها فهماند که درس خود را در حد نیاز فرا گیرند و قبول شوند.

بچه ها هم با نمرهای خوب متوسط کلاس ها را قبول می شدند و از شیوه زندگی خود لذت می بردند.

از مدرسه برمی گشتند، در کنار پدر و مادر خود ناهار می خوردند، کمی استراحت می کردند، سپس درس می خواندند، عصر هم بازی می کردند و شب قبل از خواب به همراه پدر خود به پیاده روی می رفتند...

اما زندگی دکتر اینگونه به پایان نرسید. پیچ کوچکی در جاده ی زندگی دکتر به وجود آمد : تصمیم گرفت از کشورش خارج شود و به کشور دیگری مهاجرت کند.

دوستان دکتر هم در تلاش بودند تا مهاجرت کنند و در کشورهای جهان اول به بهترین ها برسند.

لذا روزها را در صفهای بلند سفارتخانه های آمریکا، انگلیس و استرالیا و کانادا می گذراندند و مدام به دنبال آشنایی بودند تا چند روز زودتر از بقیه به آرزوهایشان برسند.

اما دکتر کشوری بسیار "معمولی" را انتخاب نمود که هیچگونه صفی در سفارتخانه های آن وجود نداشت. او به کشور مالدیو رفت و در بیمارستانی مشغول به کار شد !!!

خانه ی ساده ای کرایه کرد و همسر و بچه هایش را به آنجا برد. دوچرخه ای برای خود و بچه هایش خرید و بعد از اتمام کار به همراه خانواده از مناظر زیبای مالدیو لذت می بردند.

آخر هفته ها به مسافرت می رفتند و دوستان فراوانی پیدا کردند.

تا اینکه دکتر روزی اطلاعیه ای در روزنامه دید که در آن سازمان بهداشت جهانی (WHO) از چند دکتر عمومی، بدون مدرک تخصص و با تجربه چند ساله خواسته بود تا به یکی از روستاهای دور افتاده در استرالیا رفته و در بیمارستانی مشغول به کار شوند.

دکتر برای این شغل اقدام نمود و به استرالیا مهاجرت کرد.

دولت خانه ای در روستا به او داد و او در بیمارستان مشغول به کار شد و بعد از چند سال به خاطر حسن برخورد و حس نوع دوستی و پشتکارش به ریاست بیمارستان رسید.

دولت 2000 متر زمین زراعی به او اختصاص داد و دکتر نیز به کمک فرزندان معمولی خود آنجا را به مزرعه ای آباد تبدیل نمود.

در حال حاضر او در خانه ای با 5000 متر مربع مساحت زندگی می کند و جگوار خود را در کنار پورشه ی همسرش در پارکینگ اختصاصیشان نگه می دارد و "بچه ها و همسر معمولی" او در کنارش هستند ...

می خواهم بگویم علاوه بر بهترین شدن، اولین رتبه را کسب کردن، شاگرد اول شدن، پولدارترین شدن، راه دیگر و صد البته بهتری هم در زندگی وجود دارد و آن چیزی نیست جز راه "اعتدال" و "معمولی" بودن !

این همان راهی است که تمام شادی در آن وجود دارد.

اما ما راه بهترین ها را انتخاب می کنیم و در این راه آنقدر با شتاب پیش می رویم که شادیهای زندگی را یکی پس از دیگری جا می گذاریم و ناباورانه در آخر راه تنها می مانیم، بدون اینکه اجازه دهیم حتی شادی و لذت با ما همکلام شود...

کاش ما هم شاد بودن و لذت بردن از زندگی را بر موفقیت و بهترین شدن ترجیح دهیم.

کاش ما هم "معمولی" باشیم !

درست مانند آن لحظه که خالق هستی، بدون هیچ تبعیضی؛ من و تو را از یک عنصر یکدست و "معمولی" خلق کرد ...


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در دوشنبه 22 اسفند1390 ساعت 15:40 موضوع داستانهای کوتاه و جالب از همه جا | لینک ثابت


جدیدترین یوزرنیم و پسورد های NOD32


 

Password

Username

xdvxd86438 TRIAL-44339278
bj65c36arn TRIAL-44339279
nrdbct6ff5 TRIAL-44339280
h8637uf2sh TRIAL-44339281
pv6v3psnsc TRIAL-44339283
27n5dskc6v TRIAL-44339308
7un28mv47r TRIAL-44339310
mrcatnh4er TRIAL-44339317
6dnt7u2dtv TRIAL-62232789
5kxp6bj5n8 TRIAL-62232811
f32b5f27pf TRIAL-62233024
cb5f822crc TRIAL-62233099


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در دوشنبه 22 اسفند1390 ساعت 15:37 موضوع کامپیوتر | لینک ثابت


دانستـنی هایی در مورد هـاردهای اکستـرنـال


- چرا به حافظه اکسترنال نیاز دارید
اطلاعات مهم در کامپیوتر شما ممکن است از دست بروند. بنابراین اگر این اطلاعات برای شما با اهمیت هستند و تنها یک نسخه از آنها را در حافظه کامپیوتر خود ذخیره کرده اید، به شما توصیه می کنیم یک نسخه پشتیبان از این اطلاعات روی یک هارد اکسترنال تهیه کنید. علاوه بر این اگر سیستم شما پر از اطلاعات، عکس ها و آهنگ هایی است که قصد ندارید آنها را پاک کنید، بهتر است به فکر تهیه یک هارد اکسترنال باشید تا بتوانید به همه این اطلاعات به صورت یکجا، دسترسی داشته باشید.

- انواع حافظه خارجی
دو نوع درایو ذخیره سازی اطلاعات وجود دارد. اول Solid-State Drives یا اصطلاحا SSD و دوم Hard Disk Drive یا اصطلاحا HDD
SSD ها بسیار سریع هستند ولی نسبت به HDD ها گرانتر می باشند. برای خرید SSD در حجم بالا باید حدودا 4 برابر HDD هزینه کنید. SDD ها همچنین امن تر هستند. اگر مقاومت هارد برای شما مهم است می توانید از مدل های قوی و ضد ضربه استفاده کنید. این درایو ها معمولا دارای پوشش بیرونی می باشند که مقاومت دستگاه را بیشتر می کنند. حافظه های SSD برخلاف HDD ها هیچ قسمت مکانیکی ندارند و کمتر از HDD ها آسیب پذیرند. اگر دیسک سخت اکسترنال HDD داشته باشید و هنگام خواندن و یا نوشتن اطلاعات به آن ضربه وارد کنید به احتمال بالای 90 درصد دیسک سخت اکسترنال شما آسیب خواهد دید. در عوض HDD ها ارزان می باشند و در ظرفیت های بالای 500GB و تا حجم 1TB و 2TB (هر ترابایت 1024GB است) و بالاتر موجود می باشند.

- انواع مختلف هارددیسک های اکسترنال
پیش از دسته بندی درایو های HDD اکسترنال لازم است بدانید که درون درایوهای اکسترنال یک HDD وجود دارد و در واقع هارد اکسترنال از یک HDD معمولی بعلاوه یک مدار ساده مبدل SATA به USB تشکیل شده است که در یک کیس جذاب قرار گرفته اند. درایو های سخت اکسترال (HDD External) دو دسته می باشند: دیسک سخت های اکسترنال بدون آداپتور که اصطلاحا به آنها هارد دیسک های اکسترنال پاسپورتی گفته می شود.

- دیسک سخت های اکسترنال با آداپتور
درایو های اکسترال پاسپورتی، سبک تر، کوچک تر و کندتر از درایو های اکسترال با آداپتور می باشند. برق مورد نیاز این درایوها از طریق پورت USB تامین می گردد و سرعت HDD داخلی آنها نیز معمولا 5400 دور در ثانیه است. در داخل این درایو های اکسترنال یک HDD نوت بوک قرار دارد. این درایو وزن و ابعاد کوچکتری داشته و به راحتی قابل حمل می باشد. قیمت درایو های اکسترال پاسپورتی تقریبا دو برابر درایو های اکسترنال بزرگ یا آداپتوری است. اما درایو های اکسترال با آداپتور وزن سنگین تر و ابعاد بزرگتر و سرعت بیشتر دارند. درون درایو های اکسترنال با آداپتور معمولا یک HDD معمولی ( HDD کامپیوترهای رومیزی) با سرعت 7200 دور در ثانیه استفاده می شود.

- چه ظرفیتی برای شما مناسب تر است؟
این مورد بستگی به ظرفیت اطلاعاتی دارد که قصد دارید در حافظه ذخیره سازی خارجی نگه دارید. اگر بیشتر اطلاعات شما، فایل های Word و اطلاعات اینچنینی هستند که حجم زیادی ندارند، می توانید هارد 250 یا 320 گیگابایتی تهیه کنید و اگر بیشتر فایل های شما را موزیک و عکس و فیلم تشکیل می دهند، می توانید هارد 500 گیگابایتی ، 1 و یا 2 ترابایتی تهیه کنید. قیمت هارد اکسترنال 500 گیگابایتی با توجه به برند و کیفیت، بین 70 تا 100 هزار تومان و قیمت 1 ترابایتی حدودا دو برابر است.

- امنیت درایو
بعضی از درایوها دقیقا مشابه یک مخزن عمل می کنند. یعنی تنها اطلاعات شما را درون خود نگه می دارند. ولی درایو هایی نیز وجود دارند که امنیت و امکانات بیشتری مانند بازیابی راحت فایل ها و یا تهیه نسخه پشتیبان به صورت اتوماتیک فراهم می کنند. این امکانات ممکن است برای شما هزینه بردار باشند و قیمت درایو را بالا ببرد. بنابراین کاملا بستگی به نیاز و اهمیت امنیت اطلاعات شما دارد.

- سرعت
زمانی که سرعت نوشتن و خواندن از درایو برای شما اهمیت دارد، باید به پورت های دستگاه توجه کنید. بیشتر درایور ها از USB 2.0 یا eSATA پشتیبانی می کنند ولی پورت USB 3.0 هنوز کاملا جا نیافتاده و ممکن است همه درایو ها از آن پشتیبانی نکنند. در هر حال وجود USB 3.0 در درایو یک مزیت بزرگ است. دستگاه های MAC از eSATA پشتیبانی نمی کنند.
اگر از Mac استفاده می کنید، به قابلیت اتصال درایو از طریق FireWire نیز توجه کنید. سرعت eSATA از USB 2.0 بیشتر است. ولی معمولا نیاز به یک منبع انرژی خارجی دارد بنابراین برای استفاده از این پورت برای جا به جایی فایل های بزرگ مانند فیلم های HD، معمولا باید از درایوهای اکسترنال با آداپتور استفاده کنید.

- قابلیت اتصال به شبکه
اگر تصمیم ندارید از از این درایو در یک شبکه خانگی یا اداری استفاده کنید، نیازی به بررسی قابلیت شبکه در درایو خود ندارید. ولی اگر قرار است از این درایو در شبکه خانگی یا شبکه کوچک اداری خود استفاده کنید باید قابلیت Network-Attached Storage یا اصطلاحا NAS را بررسی کنید. این درایو ها مانند هارد های اکسترنال بزرگی می باشند که می توانند به طور اتوماتیک از چند کامپیوتر نسخه پشتیبان تهیه کنند و یا کامپیوترهای موجود در شبکه برروی آنها اطلاعات بنویسند و یا بخوانند.
این درایو ها از HDDهای معمولی گران تر می باشند. گاهی اوقات قیمت این هارد ها بر اساس تعداد کامپیوتری که می توانید به آنها متصل کنید و ظرفیت آنها، خیلی زیاد می شوند. این درایو ها در یک شبکه، ابزار بسیار مفیدی می باشند.

- توصیه نهایی
تهیه Backup از اطلاعاتتان بر روی یک هارد اکسترنال خیلی راحت تر از این است که با صرف هزینه گزاف، از شرکت های خدماتی بخواهید اطلاعات شما را بازیابی کنند. ضمن اینکه هیچ ضمانت حتمی برای بازگشتن اطلاعات شما وجود ندارد.


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در دوشنبه 22 اسفند1390 ساعت 15:36 موضوع کامپیوتر | لینک ثابت


نمایی دیدنی از دبی مارینا

دبی مارینا (Dubai Marina) ناحیه ای در قلب دبی جدید در ادامه خیابان ساحلی و زیبای جمیرا واقع شده است. Dubai Marina با داشتن 75000 تا 100000 سکنه یکی از مهمترین مناطق مسکونی مدرن میباشد.
طول Dubai Marina در حدود 4 کیلومتر میباشد، همراه با بندرهای ساحلی قایقرانی و انواع کروزها، رستورانهای متعدد و کافه ها که در کنار دریاچه ی مصنوعی قرار دارند.
Marina Dubai دارای بیش از 200 برج و چند آسمانخراش بسیار مرتفع مانند Dubai Marina Towers، The Torch Dubai Marina، Infinity Tower، The Princess Tower، Number One Dubai Marina، Marina Terrace، Le Reve و Horizon Tower می باشد که برخی از آنها ساخته شده و برخی در دست ساخت می باشند. همچنین در بردارنده ی ناحیه ای به مساحت 4.9 میلیون متر مربع (50 million ft²) هست که شامل 40 هتل و برجهای مسکونی در Jumeirah Beach است.
پروژه دبی مارینا با هدف ایجاد شهری در میان شهر دیگر که رفاه و آرامش ساکنین خود را در محیطی آرام و منحصر به فرد تامین می کند طراحی شده است.
این شهرک که با شهرکهای مشابه خود در شهرهای بزرگ جهان، قابل قیاس می باشد، از تمامی امکانات و تسهیلات لازم برای یک زندگی آرام و پر نشاط بر خوردار است.


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در پنجشنبه 18 اسفند1390 ساعت 16:10 موضوع عمومی | لینک ثابت


خوندم خوشم اومد بخون شاید خوشت بیاد !!

این مطلب فقط جنبه طنزگونه دارد ، ولاغیر !
لطفا به خانوما بر نخوره !
صبح ساعت ۵
زن ایرانی قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
زن ایرانی جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..
صبح ساعت ۶
زن ایرانی قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بیدار کردن آقای شوهر است.
زن ایرانی جدید: باز هم خوابیده است
صبح ساعت ۷
زن ایرانی قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
زن ایرانی جدید: هنوز خوابیده است.
صبح ساعت ۱۱
زن ایرانی قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
زن ایرانی جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است
ظهر ساعت ۱۲
زن ایرانی قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
زن ایرانی جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت می‌کند
ظهر ساعت ۱۳
زن ایرانی قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون تشت وسط حیاط خلوت میباشد.
زن ایرانی جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است…
ظهر ساعت ۱۴
زن ایرانی قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
زن ایرانی جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون مایکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV می‌باشد.
ظهر ساعت ۱۵
زن ایرانی قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.
زن ایرانی جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.
عصر ساعت ۱۶
زن ایرانی قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
زن ایرانی جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.
عصر ساعت ۱۷
زن ایرانی قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
زن ایرانی جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.
عصر ساعت ۱۸
زن ایرانی قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
زن ایرانی جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.
شب ساعت ۱۹
زن ایرانی قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال خرید است.
شب ساعت ۲۰
زن ایرانی قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.
زن ایرانی جدید: کماکان در حال خرید است.
شب ساعت ۲۱
زن ایرانی قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد.
زن ایرانی جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.
شب ساعت ۲۲
زن ایرانی قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
زن ایرانی جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در پنجشنبه 18 اسفند1390 ساعت 15:56 موضوع خنده | لینک ثابت


آی‌پد 3 با قابلیت‌های ویژه از لپ‌تاپ پیشی می‌گیرد

قرار است اپل امروز، آی‌پد HD یا همان آی‌پد 3 را در مركز هنرهای معاصر یربابیونا در سانفرانسیسكو رونمایی كند.

به گزارش انجمن دانشجویان خبرنگار ایسنا، انتظار می‌رود كه آی‌پد HD دارای یك پردازنده سریع‌تر و نمایشگر سوپر HD باشد كه بهتر از یك لپ‌تاپ است.

هم‌چنین انتظار می‌رود كه آی‌پد HD دارای قابلیت‌های زیر باشد:

- نمایشگر 2048x1536 (در مقایسه با رزولوشن 1024x768 آی‌پد 2)

- پشتیبانی از LTE، نسل چهارم شبکه تلفن همراه (4G) اپراتور وریزون

جدیدترین مك بوك ایر و جدیدترین لپ‌تاپ‌های فوق قابل حمل اینتل هم نمی‌توانند دارای این نوع رزولوشن نمایشگر باشند و هیچ‌كدام، یك مدل استاندارد با پهنای باند و قابلیت پشتیبانی از نسل چهارم شبکه تلفن همراه (4G) را ارائه نمی‌كنند.


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در پنجشنبه 18 اسفند1390 ساعت 15:41 موضوع کامپیوتر | لینک ثابت


قديمي‌ترين خويشاوند انسان

دانشمندان دانشگاه كمبريج يك موجود دريايي كرم مانند پنج سانتيمتري را قديمي‌ترين نمونه حيوان برخوردار از اولين طرح‌هاي ستون فقرات معرفي كردند.

اين مسأله باعث مي‌شود كه Pikaia gracilens كه بيش از 500 ميليون سال پيش تكامل يافته، يكي از قديمي‌ترين اجداد مهره‌داران امروزي از جمله انسان خوانده شود.

اين تحقيق كه در مجله Biological Reviews منتشر شده، به حل مباحث پيشين در مورد امكان ارتباط اين حيوان با خانواده طنابداران پرداخته است.

طنابداران از يك طناب پشتي برخوردار بوده كه در حقيقت يك نوار منعطف محافظ عصب در پشت آنهاست و احتمالا طي ميليونها سال به ستون فقرات در نسل‌هاي پيشرفته آنها تبديل شده است.

در دو طرف اين طناب پشتي در طرحهاي ريز زيگ‌زاگي شكل حدود 100 تكه ريز بافتهاي عضلاني موسوم به مهره‌هاي ابتدايي وجود دارند كه تصور مي‌شود به حيوان در حركت سريع آن در درون آب و پيچ و تاب دادن اندام در جهات مختلف كمك مي‌كند.

اين موجود چشم و دندان نداشته؛ اما از يك سر كاملا مشخص، آبشش‌هايي براي تنفس و دو شاخك ريز داراي حسگر براي شناسايي مواد شيميايي مغذي در آب برخوردار است.

به گفته محققان، اكنون با شناسايي اين مهره‌هاي ابتدايي، يك طناب عصبي و يك سيستم عروقي، اين نمونه به وضوح در ميان ابتدايي‌ترين طنابداران قرار مي‌گيرد.

دليل تكامل ستون فقرات در Pikaia هنوز مشخص نشده اما احتمالا با افزايش شكارچيان، نياز به قدرت بيشتري براي فرار سريع داشته است.






 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در پنجشنبه 18 اسفند1390 ساعت 15:40 موضوع پزشکی | لینک ثابت


اپل امشب آی‌پد جدید را معرفی می‌کند

این کنفرانس در مرکز هنرهای منطقه یربا بیونا واقع در شهر سانفرانسیسکو برگزار می‌شود و به احتمال بسیار زیاد نسخه جدید آی‌پد را به ارمغان خواهد آورد. اپل برای دومین بار است که در این مکان کنفرانس خبری برگزار می‌کند.این کمپانی برای کنفرانس خبر مربوط به معرفی جدیدترین دستگاه پخش موسیقی‌اش، آی‌پاد هم دقیقا از همین مکان استفاده کرده بود.


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در پنجشنبه 18 اسفند1390 ساعت 15:35 موضوع کامپیوتر | لینک ثابت


داستان کوتاه

از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم !


امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه ...
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و... خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید...

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و ... دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!

ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ...

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!

همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین ...



داستانی متفاوت از چوپان دروغگویی دیگر


یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...

یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.

آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!

پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...

چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است !!!

مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم. اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند.

بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند. در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست". یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.

اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت: دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست ""راستگو"" باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود. بنابراین بهتر است هیچگاه ""گوسفندان""، ""چماق"" و ""سگ های نگهبان"" خود را به یک نفر نسپاریم**.




حکایت چهار دانشجو‎


چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی برای امتحانشون رو نداشتند.
روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اینصورت که سر و رو شون رو کثیف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند. سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یک راست به پیش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:


که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه ...

آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند.

استاد قبل از امتحان با اونها این نکته رو عنوان می کنه که بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس جدا بنشینند و امتحان بدن که آنها هم به خاطر داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول می کنند.

امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

1. نام و نام خانوادگی؟
2 نمره

2. کدام لاستیک پنچر شده بود؟
18 نمره

الف. لاستیک سمت راست جلو
ب. لاستیک سمت چپ جلو
ج. لاستیک سمت راست عقب
د. لاستیك سمت چپ عقب

بنظر شما دوستان، آیا اون 4 دانشجو توانستند به سوالات پاسخ صحیح بدهند ؟!




مورچه و سلیمان


روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم...!"
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد ...

چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم، چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست ...




آیینه و شیشه


جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست ...
عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟
گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.
بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟
گفت: خودم را می بینم !
عارف گفت: ولی دیگر دیگران را نمی بینی !
آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند و آن چیزی نیست جز "شیشه"
اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی
این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن :
وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آنها احساس محبت می کند.
اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند !
تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری ...




میمون ها و کلاه فروش


کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست!
بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.
فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند.
به فکرش رسید... که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند و او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند ...
یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.
او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم همان کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند!
یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری؟!

نکته : رقابت هیچگاه سکون نمی شناسد




تغییر دنیا


بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است: "کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم!"




زشت ترین دختر کلاس


دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیباروی و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یکدفعه کلاس از خنده ترکید …

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند.
او گفت: اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند. او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا!

سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم. پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
و همسرم اینگونه جواب داد:
من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم ...


شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با تـوست




مفهوم خانواده

با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم
اووه ! معذرت میخوام … من هم معذرت میخوام.
دقت نکردم … ما خیلی مؤدب بودیم، من و اون غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم؛ اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم ؟!

کمی بعد از آنروز، در یک غروب غمگین مشغول پختن شام بودم. دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد اما همینکه برگشتم به او خوردم و تقریبا انداختمش ولی بدون کمترین توجهی با اخم به او گفتم: "اه ! ازسرراه برو کنار" قلب کوچکش شکست و رفت ! اصلا نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم ...

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:
وقتی با یک غریبه برخورد میکنی، آداب معمول را رعایت میکنی اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنی !
برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آنجا نزدیک در، چند گل پیدا میکنی.
آنها گلهایی هستند که او برایت آورده بود. خودش آنها را چیده. صورتی و زرد و آبی ...
او تنها به این خاطر آرام ایستاده بود که سورپرایزت بکنه
هرگز اشکهایی که چشمهای کوچیکشو پر کرده بود ندیدی

در این لحظه بود که احساس حقارت کردم و بی امان اشکهایم سرازیر شدند.

آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم ... بیدار شو کوچولو، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟
گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم. نمی بایست اونجور سرت داد می کشیدم
دخترم گفت : اشکالی نداره مامان چون من به هر حال دوستت دارم مامان
من هم دوستت دارم دخترم
و گلها رو هم دوست دارم
مخصوصا آبیه رو ...

کوچولوی من ادامه داد : اونا رو کنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگل هستن. میدونستم دوستشون داری، مخصوصا آبیه رو ...


آیا میدانید که اگر فردا بمیرید شرکت یا موسسه ای که در آن کار میکنید به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشین جدیدی می آورد؟
اما خانواده ای که به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد؟
و به این فکر کنید که ما خود را عجیب وقف کار میکنیم و به خانواده مان آنطور که باید اهمیت نمی دهیم!

چه سرمایه گذاری ناعاقلانه ای !
اینطور فکر نمی کنید؟!
به راستی کلمه "خانواده" یعنی چه ؟!


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در چهارشنبه 17 اسفند1390 ساعت 19:14 موضوع داستانهای کوتاه و جالب از همه جا | لینک ثابت


"نان دزدی" در پی هدفمندی یارانه ها


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در چهارشنبه 17 اسفند1390 ساعت 13:48 موضوع خنده | لینک ثابت


داستان کوتاه

 مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد، او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد، مامور مرزی می پرسد: "در کیسه ها چه داری؟"

او می گوید: "شن"

مامور او را از
دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت می کند، ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.

هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...

این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.

یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی، به او می گوید: من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟

قاچاقچی می گوید:
دوچرخه!


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در چهارشنبه 17 اسفند1390 ساعت 12:30 موضوع داستانهای کوتاه و جالب از همه جا | لینک ثابت


سقوط قيمت طلا و سکه

 

سقوط قيمت طلا و سکه

 

در پي پيش فروش سكه در بانك در چند ماه اخير بالاخره تب بازار سكه و طلا كاهش و قيمت‌ها سقوط كرد.

به گزارش ايسنا به نقل از كارشناسان و فعالان صنف طلافروشان، به دليل كاهش تقاضاي خريد سكه در پي فروش سكه توسط بانك تقاضا براي سكه كاهش پيدا كرده و با كاهش 100 دلاري نرخ جهاني قيمت طلا و سكه كم شده است.

بر اين اساس هر گرم طلاي 18 عيار 78 هزار و 300 تومان و هر اونس طلا در جهان 1670 دلار است.

همچنين سكه طرح قديم امروز در بازار آزاد 795 هزار تومان، سكه طرح جديد 790 هزار تومان، نيم سكه 388 هزار تومان، ربع سكه 205 هزار تومان و سكه گرمي 108 هزار تومان معامله مي‌شود.

نرخ دلار در بازار آزاد نيز كاهش يافته و 1900 تومان معامله می شود و يورو 2560 تومان عرضه مي‌شود.


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در چهارشنبه 17 اسفند1390 ساعت 12:28 موضوع عمومی | لینک ثابت


قسمت دوم انیمیشن «تهران ۱۵۰۰» ساخته می‌شود

قسمت دوم انیمیشن «تهران ۱۵۰۰» ساخته می‌شود

 

 

 

 

 

 

تهران-خبرگزاری ایران نیوز24:فیلمنامه نویس «تهران 1500» با بیان این خبر افزود: «منتظر بازخورد مردمی اکران «تهران 1500» هستیم تا پس از آن با تجربه‌ای که از ساخت سری ابتدایی داشته‌ایم نگارش سری دوم این انیمیشن را آغاز کنیم.»

به گزارش خبرگزاری ایران نیوز24،امیرمسعود علمداری در مورد زمان ساخت سری دوم «تهران 1500» توضیح داد: «آقای ابوالحسنی تهیه‌کننده این انیمیشن باید در مورد زمان آغاز پروژه صحبت کنند، اما اگر «تهران 1500» در نوروز اکران شود سال آینده ساخت سری دوم آن آغاز می‌شود.»
داستان «تهران 1500» درباره پیرمردی است به نام اکبر (مهران مدیری) که 160 سال سن دارد و در آستانه مرگ از نوه‌اش (هدیه تهرانی) ـ که در کره ماه درس می‌خواند ـ می‌خواهد به زمین برگردد و اوّل ازدواج کند و بعد مدرکی را پیدا کند مبنی براین‌که او در دهه 1360 در نمایش‌های سیاه‌بازی حضور داشته است. اکبر این گواهی را می‌خواهد برای این‌که آرزویش این است که در قطعهٔ هنرمندان به‌ خاک سپرده شود. نوه او با ورود به ایران گرفتار دردسرهای شهر تهران در چند دهه بعد می‌شود و یک راننده تاکسی جوان (بهرام رادان) هم سخت گرفتار عشق این خانم...
انیمیشن «تهران 1500» به کارگردانی بهرام عظیمی و تهیه کنندگی محمد ابوالحسنی در جشنواره سی‌ام فجر به نمایش درآمد و از گزینه‌های اکران نوروزی است.

 


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در چهارشنبه 17 اسفند1390 ساعت 12:27 موضوع عمومی | لینک ثابت


هیچوقت مقابل دوربین عکاسی اینگونه ژست نگیرید!

 

هیچوقت مقابل دوربین عکاسی اینگونه ژست نگیرید!

1. هیچگاه برای پیدا کردن ژست مناسب خودتان از خود عکس نگیرید زیرا این کار باعث محدود شدن ژست‌های شما شده و درضمن بینی شما را بزرگتر از آنچه هست نشان خواهد داد.

2. در عکاسی تنها به صورت ساده یکجا نایستید، دست خود را در جیب شلوارتان قرار دهید، این کار اکثر اوقات ژست جذاب تری خواهد بود.

3. ژست‌هایی که قبلا در مقابل آینه تمرین نکرده‌اید را هیچگاه در برابر دوربین به کار نگیرید، زیرا ممکن است عکس‌ها اصلا جالب نباشند.




 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در چهارشنبه 17 اسفند1390 ساعت 12:20 موضوع عمومی | لینک ثابت


داستان کوتاه

در زمان خلافت عمر، جوانى به نزد او آمد و از مادرش شکایت کرد و ناله سر مى داد که :

- خدایا! بین من و مادرم حکم کن .

عمر از او پرسید:

- مگر مادرت چه کرده است ؟ چرا درباره او شکایت مى کنى ؟

جوان پاسخ داد: مادرم نه ماه مرا در شکم خود پرورده و دو سال تمام نیز شیر داده . اکنون که بزرگ شده ام و خوب و بد را تشخیص مى دهم ، مرا طرد کرده و مى گوید: تو فرزند من نیستى ! حال آنکه او مادر من ومن فرزند او هستم .

عمر دستور داد زن را بیاورند.

زن که فهمید علت اظهارش چیست ، به همراه چهار برادرش و نیز چهل شاهد در محکمه حاضر شد.

عمر از جوان خواست تا ادعایش را مطرح نماید.

جوان گفته هاى خود را تکرار کرد و قسم یاد کرد که این زن مادر من است .

عمر به زن گفت :

- شما در جواب چه مى گویید؟

زن پاسخ داد: خدا را شاهد مى گیرم و به پیغمبر سوگند یاد مى کنم که این پسر را نمى شناسم . او با چنین ادعاى مى خواهد مرا در بین قبیله و خویشاوندانم بى آبرو سازد. من زنى از خاندان قریشم و تا بحال شوهر نکرده ام و هنوز باکره ام .در چنین حالتى چگونه ممکن است او فرزند من باشد؟

عمر پرسید: آیا شاهد دارى ؟

زن پاسخ داد: اینها همه گواهان و شهود من هستند.

آن چهل نفر شهادت دادند که پسر دروغ مى گوید و نیز گواهى دادند که این زن شوهر نکرده و هنوز هم باکره است.

عمر دستور داد که پسر را زندانى کنند تا درباره شهود تحقیق شود. اگر گواهان راست گفته باشند، پسر به عنوان مفترى مجازات گردد.

ماموران در حالى که پسر را به سوى زندان مى بردند، با حضرت على علیه السلام برخورد نمودند، پسر فریاد زد:

- یا على ! به دادم برس . زیرا به من ظلم شده و شرح حال خود را بیان کرد.  

حضرت  فرمود: او را نزد عمر برگردانید.

چون بازگردانده شد، عمر گفت : من دستور زندان داده بودم . براى چه او را آوردید؟

گفتند: على علیه السلام دستور داد برگردانید و ما از شما مکرر شنیده ایم که با دستور على بن ابى طالب علیه السلام مخالفت نکنید.

در این وقت حضرت على علیه السلام وارد شد و دستور داد مادر جوان را احضار کنند و او را آوردند.

آن گاه حضرت به پسر فرمود: ادعاى خود را بیان کن .

جوان دوباره تمام شرح حالش را بیان نمود.

على علیه السلام رو به عمر کرد و گفت :

- آیا مایلى من درباره این دو نفر قضاوت کنم ؟

عمر گفت : سبحان الله ! چگونه مایل نباشم و حال آنکه از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیده ام که فرمود:

- على بن ابى طالب علیه السلام از همه شما داناتر است .

حضرت به زن فرمود: درباره ادعاى خود شاهد دارى ؟

گفت : بلى ! چهل شاهد دارم که همگى حاضرند.

در این وقت شاهدان جلو آمدند و مانند دفعه پیش گواهى دادند.

على علیه السلام فرمود: طبق رضاى خداوند حکم مى کنم همان حکمى که رسول خدا صلى الله علیه و آله به من آموخته است .

سپس به زن فرمود: آیا در کارهاى خود سرپرست و صاحب اختیار دارى ؟

زن پاسخ داد: بلى ! این چهار نفر برادران من هستند و در مورد من اختیار دارند.

آن گاه حضرت  به برادران زن فرمود:

- آیا درباره خود به من اجازه و اختیار مى دهید؟

گفتند: بلى ! شما درباره ما صاحب اختیار هستید.

حضرت فرمود: به شهادت خداى بزرگ و شهادت تمامى مردم که در این وقت در مجلس حاضرند این زن را به عقد ازدواج این پسر درآوردم و به مهریه چهارصد درهم وجه نقد که خود آن را مى پردازم .سپس به قنبر فرمود: سریعا چهارصد درهم حاضر کن .

قنبر چهارصد درهم آورد وحضرت تمام پولها را در دست جوان ریخت و فرمود: این پولها را بگیر و در دامن زنت بریز و دست او را بگیر و ببر و دیگر نزد ما برنگرد مگر آنکه آثار عروسى در تو باشد، یعنى غسل کرده برگردى !

پسر از جاى خود حرکت کرد و پولها را در دامن زن ریخت و گفت :

- برخیز! برویم .

در این هنگام زن فریاد زد: النار! النار! اى پسر عموى پیغمبر آیا مى خواهى مرا همسر پسرم قرار بدهى؟! به خدا قسم ! این جوان فرزند من است . برادرانم مرا به شخصى شوهر دادند که پدرش غلام آزاد شده اى بود این پسر را من از او آورده ام . وقتى بچه بزرگ شد به من گفتند:

- فرزند بودن او را انکار کن و من هم طبق دستور برادرانم چنین عملى را انجام دادم ولى اکنون اعتراف مى کنم که او فرزند من است . دلم از مهر و علاقه او لبریز است ...مادر دست پسر را گرفت و از محکمه بیرون رفتند...


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در دوشنبه 15 اسفند1390 ساعت 14:56 موضوع داستانهای کوتاه و جالب از همه جا | لینک ثابت


واریز یارانه نقدی اسفند طی 3 روز آینده

یک مقام آگاه در سازمان هدفمندی یارانه‌ها گفت: یارانه نقدی اسفند ماه ظرف 2 تا 3 روز آینده واریز می‌شود.

به گزارش فارس، این مقام آگاه در سازمان هدفمندی یارانه‌ها گفت: احتمالاً یارانه نقدی اسفند ماه مانند گذشته به ازای هر نفر 45 هزار و 500 تومان خواهد بود که ظرف 2 تا 3 روز آینده پرداخت می‌شود.

وی در مورد اینکه آیا یارانه افزایش پیدا نمی‌کند؟ گفت: فعلاً امکان افزایش یارانه نقدی وجود ندارد مگر اینکه از 10 میلیون نفری که برای انصراف داوطلبانه از دریافت یارانه مکاتبه شده است دست کم 5 میلیون نفر انصراف دهند تا بودجه برای افزایش یارانه بقیه وجود داشته باشد.

این مقام آگاه گفت: در حال حاضر رئیس سازمان هدفمندی یارانه‌ها مرتب از سازمان‌های درگیر مانند خزانه کل کشور و معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی پیگیری می‌کند که یارانه‌ها به موقع به حساب مردم واریز شود.

وی افزود: هنوز یارانه برخی از دستگاه‌ها مانند آب و فاضلاب پرداخت نشده است.

احتمال افزایش یارانه نقدی اسفندماه برای اجرای فاز دوم هدفمندی وجود دارد ولی در صورت افزایش مبلغ واریزی، همان 45500 تومان قابل برداشت است و مازاد بر آن تا قبل از افزایش قیمتها در سال آینده قابل برداشت نخواهد بود.


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در دوشنبه 15 اسفند1390 ساعت 14:54 موضوع عمومی | لینک ثابت


تصویر بی نظیر از حک شدن نام ایران در پرده اسکار

http://www.asriran.com/files/fa/news/1390/12/13/211757_743.jpg

منبع: عصرایران


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در یکشنبه 14 اسفند1390 ساعت 17:46 موضوع عمومی | لینک ثابت


لباس ساده آنجلینا جولی در مراسم تقدیر از وی

Persianv.com At site 

Persianv.com At site 

Persianv.com At site 


 

نوشته شده توسط "تنها مانده" در یکشنبه 14 اسفند1390 ساعت 17:45 موضوع عمومی | لینک ثابت